هنر هفتگانه چیست؟!

هنر هفتگانه چیست؟!

هنر هفتگانه چیست؟!

آیا تا به حال به این فکر کرده اید هفت هنر اصلی چیست ؟ یا چه چیز هایی به عنوان هنر شناخته می شود؟
رسانه هنر و معماری ساباط در این بخش سعی دارد هفت هنر اصلی و زیرمجموعه هایشان را برای شما معرفی کند. در ادامه با ما همراه باشید.

هنر

ابتدا باید در نظر داشت هنر امری معنوی است و در دل آن نوعی اشراق و شهود نهفته است. بر این اساس برای هنر نمی-توان مانند اشیاء و عناصر طبیعی، فرمول یا ضابطه خاص تعیین کرد و از نظر منطقی، جنس، فصل و حد آن را ترسیم نموده و تعریف علمی از آن ارائه داد.

هنر مجموعه‌ای از آثار یا فرایندهای ساخت انسان است که در جهت اثرگذاری بر عواطف، احساسات و هوش انسانی یا به‌منظور انتقال یک معنا یا مفهوم خلق می‌شوند. همچنین می‌توان گفت هنر توان و مهارت خلق زیبایی است.

تولستوی نویسنده و متفکر مشهور روسی در کتاب جهانی خویش یعنی ” هنر چیست” چنین می گوید: هنر، فعالیت انسانی است که انسان آگاهانه و به یاری علایم ظاهری، احساسات تجربه شده ی خود را به دیگران انتقال می دهد، به طوری که آنها نیز آن احساسات را تجربه نمایند و از مسیر حسی و خیالی که هنرمند از آن گذشته است بگذرند. هنر وسیله کسب لذت نیست بلکه وسیله ارتباط با انسانها، جهت سیر به سوی سعادت فرد و جامعه انسانی است.

هنر شاخه های زیادی دارد و در هرکدام از شاخه ها افراد گوناگونی فعالیت می کنند و نام هنرمند را به دنبال اسم خود به یدک می کشند و همواره سعی می کنند آثاری را خلق کنند که در نوع خود و در مقابل دیگر آثار هنری از ویژگی های شاخصی برخوردار باشد ، این رقابت در سایر رشته های هنری نیز وجود دارد.

در زیر رشته های هنری یعنی رشته هایی که هنر اول تا هفتم را تشکیل می دهند و از آنها با عنوان هنر های هفتگانه بشری یاد می شود همراه با زیرمجموعه هایشان آورده شده است:

هنر هفتگانه
هنر هفتگانه

هنر موسیقی

یکی از مهمترین ارکان زندگی امروزه شامل نوایی است که باعث ایجاد ارتباط یا حتی درک مفاهیم نانوشته می شود.
موسیقی از طبیعت گرفته تا ساخته های بشر، به طرق مختلف همیشه در سعی در ساخت فضایی برای هوشیاری و درک هر چه بیشتر موضوعات در زمینه های مختلف شده است.

از این رو تعاریف موسیقی به دو بخش علمی و هنری تقسیم می شود.
با یک تعریف جامع هنری در این زمینه می توان گفت: ” هنر موسیقی، راوی غرایز و هیجانات و حس درونی و زیبایی آنهاست، که به صورت روحی درک شده اند و به رشته نت های موسیقی تبدیل می شوند، به عبارت دیگر موسیقی زبان بیان احساسات است.”

اما احساسات زیبا همیشه در منشا خلق این آثار نبوده، از این جهت با توجه به اینکه حتی بسیاری از بزرگان سعی در معنی موسیقی به عنوان، یک صرف بیان کننده در احساسات باشد، این تعریف را ارائه دادند، در صورتی که با گسترده تر شدن این هنر شاهد سبک هایی هستیم که صرفا مفهوم زیبایی را مدنظر ندارند و سعی در ایجاد مفاهیم جدید هستند.

موسیقی از زبان بزرگان:

خوارزمى در تعريف موسيقى مى‌گويد: موسيقى به معنى پيوند آهنگ‌هاست… . تعريف ساده موسيقى يا صداهاى موسيقايي، صداهاى خوشايندى مى‌شود که انسان از شنيدن آنها احساس لذت مى‌کند.
با بالا رفتن سطح فرهنگ و هنر معلوم شد صداهاى خوشايند، صداهايى هستند که از نظمى خاص پيروى مى‌کنند و بين آنها نسبت‌هاى معينى وجود دارد. براى همين عدد در موسيقى داراى اهميت بسيارى است. تا جائى‌که فيثاغورث معتقد است که عدد اصل وجود در آفرينش است.
پيروان او اجسام را هر يک عدد مى‌داشتند و معتقد بودند که چون کرات آسمانى و افلاک از يکديگر فاصله‌هاى معينى دارند، از نسبت آنها نغمه‌ها ساخته مى‌شود و آوازها در اصل ناشى از حرکت افلاک هستند.
ابوعلى‌سينا مى‌گويد: موسيقى علمى است رياضى که در آن از چگونگى نغمه‌ها، از نظر ملايمت و تنافر و چگونگى زمان‌هاى بين نغمه‌ها بحث مى‌شود تا معلوم شود که لحن را چگونه بايد تأليف کرد.
ابونصر فارابى در احصاءالعلوم موسيقى را علم شناسايى الحان مى‌داند که شامل دو علم است: يکى علم موسيقى عملى و ديگرى علم موسيقى نظري. امروزه نيز اين تقسيم‌بندى در موسيقى وجود دارد. افلاطون در تعريف موسيقى مى‌گويد: ‘موسيقى يک ناموس اخلاقى است که روح و جهانيان و بال به تفکر، و جهش به تصور، و ربايش به غم و شادي، و حيات به همه مى‌بخشد.’

اما پروفسور رابرت گرینبرگ استاد دانشگاه سانفرانسیسکو با ارائه تعریفی جامع و کامل به درک این موضوع کمک شایانی نمود.

پروفسور گرینبرگ هنر موسیقی را این چنین توصیف می کند: ” هنر موسیقی یعنی، صدا در زمان”

حال می توان گفت با هویت بخشیدن به این هنر به عنوان یک کانسپت جامع که در زمان و مکان و هر فرهنگی قابل درک می باشد، هم اکنون می توان گفت درک بهتری نسبت به فهم آن و ایجاد بستری برای رشد آن پیدا کرده ایم.

موسیقی
موسیقی

هنر حرکات نمایشی

هنر نمایشی که تولد خود را در سده ۱۷ ام در بریتانیا شروع کرد، به معنای نشان دادن یک داستان یا مفهوم از دیدی حرکات فیزیک می باشد که می تواند به صورت فردی یا گروهی صورت پذیرد. این شکل از هنر با ایجاد سبکی با تحرک زیاد سعی در خلق ارتباطی تنگاتنگ بین جسم و روح مخاطبان است، که بعضا با واکنش های فیزیکی آنها یا ایجاد اشتیاق برای داشتن حرکات فیزیکی مشابه زمینه را فراهم می سازد.

هنر نمایشی به دسته بندی های که در ادامه می پردازیم تقسیم می شوند.

۱- رقص

رقص معمولاً به حرکت‌های انسان که برای بیان یک حالت انجام می‌گیرد گفته می‌شود. رقص می‌تواند در یک محیط اجرایی، روحانی یا اجتماعی اجرا شود.

به افرادی که به انجام رقص می‌پردازند رقصنده می‌گویند و به خودِ کنشِ رقص، رقصیدن یا رقص گفته می‌شود.

در فرهنگ معاصر ایرانی، رقاص لفظی است با بار منفی که به رقصندگان باشگاه‌های شبانه ازجمله رقص عریان عربی و رقص برهنه غربی اطلاق می‌شود. به‌کار بردن این لفظ برای کسانی که حرفه آنان نوعی از انواع رقص‌های هنری است ناپسند است.

انواع هنر رقص: رقص باله، رقص فولکلر، رقص بالروم، رقص آیینی.

رقص

 

۲- اپرا

اُپرا آمیزه‌ای از موسیقی و تئاتر است تا حقیقت به تصویر کشیده شود. ازاین‌رو برای خلق آثار اپرایی باید در دو بخش موسیقی و نمایش آگاهی داشت تا بتوان پدیده‌ای درخور تحسین ایجاد کرد.

اپرا مجموعه‌ای است از هنرهای مختلف: موسیقی، ادبیات، فن بازیگری، طراحی صحنه، دکور و کارگردانی. اپرا از ارزنده‌ترین پدیده‌های جهان موسیقی است. طی چندین قرن، اپرا با تحولات فراوان، همه گونه رویدادها و سبک‌های

موسیقی را تجربه کرد و به تکامل رسید.

اپرا

۳- سیرک

رومیان اولین کسانی بودند که واژهٔ سیرک را به‌کار بردند در آن زمان به محوطهٔ وسیعی که محل نمایش‌های مهیجی همچون اسب دوانی، آکروبات، مسابقه ارابه رانی و کشتی بود سیرک گفته می‌شد. نوع جدید سیرک از سال‌های ۱۷۰۰ میلادی آغاز به کار کرده‌است و در آن از شعبده باز، دلقک، آکروبات باز و همه نوع حیوان رام شده و حتی شیر و خرس هم استفاده می‌شود.

سیرک

هنر های ترسیمی

هنر ترسیمی، با ایجاد نگاره های مختلف از طریق به تصویر کشیدن زوایای مختلف یک موضوع واحد یا در بعضی موارد تلفیق موضوعات با یکدیگر، مفهوم خود را به مخاطب القا می کند.

هنر ترسیمی را به عبارت دیگر با عنوان هنرهای بصری یا هنرهای دیداری نیز می شناسند.

هنر نقاشی، خوشنویسی، مجسمه سازی، طراحی، عکاسی، گرافیک، کلاژ، عکاسی و خطاطی همچنین هنرهایی که در رسته ای از این قالب ها خود را جای می دهند را، می توان به عنوان یک هنر ترسیمی تلقی نمود.

هنرمند در هنر ترسیمی در تلاش است، با استفاده از ابزار هنری و رسم، که فرمی دیگر از هنرهای تجسمی نیز محسوب می شود، مفهوم مورد نظر خود را به مخاطب بیان کند.

هنر ترسیمی

هنر های تجسمی

هنرهای تجسمی را می توان، هنری وابسته به حس بصری دانست که مخاطب را با توجه به این ویژگی، تحت تاثیر قرار می دهد.
از هنرهای تجسمی با نام هایی دیگر همچون هنرهای بصری یا هنرهای دیداری نیز یاد می شود.

هنرهای تجسمی را می توان به عنوان خط الرسمی برای زمینه های معماری، دکوراسیون، مجسمه سازی، کاریکاتور، طراحی لباس، شیشه گری، صنایع دستی و بسیار از هنرهای دیگر، از آن یاد کرد.

هنرهای تجسمی را به سبب گستردگی قلمرو آن در هنر، به عنوان یکی از مهمترین ارکان هنری محسوب می شود که، موقعیت های مختلف به اصطلاح “نقاط” را در یک مجموعه و اتصال آنها به بهترین شکل ممکن به تصویر می کشد.

از اتصال نقاط به یکدیگر و ایجاد اشکال و ترکیب آنها به بهترین نحو ممکن به عنوان “تناسب طلایی” نیز یاد می شود.
عناصر در نیروهای بصری نیز به دو بخش تقسیم می شوند:

۱ بخش فیزیکی که به طور کاملا قابل لمس، قابل مشاهده هستند مانند: خط، سطح، رنگ، شکل، اندازه.

۲ بخش دوم بر توانایی هنرمند تکیه دارد و به کیفیت بصری نیز معروف است که، حاصل هنرورزی یک هنرمند و استعداد و توانایی های شخصی وی در ترکیب این عناصر است مانند: تناسب، تعادل، هماهنگی، کنتراست که، این عوامل باعث ایجاد پایه های قوی در هنرهای تجسمی و اشکال می گردد.

قلمرو کاری هنر های تجسمی بسیار گسترده است. در اصل این قلمرو همه آنچه که می توان دید به جز نمایش را در بر می گیرد. منظور از نمایش هنر هایی مانند تئاتر، موسیقی، اپرا است. البته مرز مشخص و درستی میان این تعاریف نیست. مثلا توجه کنید به هنر تن و بدن یا مثلا فیلم و هنر رسانه ای می توانند همه دسته های دیگر هنر را در خود جای دهند.

هنر تجسمی

هنر ادبیات

ادبیات را می توان نماد تمام قد از ابعاد مختلف جامعه و فرهنگ گذشته و حال آن دانست.
ادبیات از دیرباز بهترین راه برای انتقال احساسات و ایجاد ارتباط با دیگر انسان ها بوده است، از این رو انسان ها در طول تاریخ تصمیم می گیرند جلوه ای جدید به این رابطه باستانی بدهند.
در معنای لغوی کارشناسان حوزه ادبی جهان، ادبیات را “دانش فرهنگی” ترجمه کرده اند.

هنرهایی همچون نویسندگی، شعر، داستان، سفرنامه، فیلمنامه و بسیاری از مشتقات دیگر در این زمینه از هنر را می توان جزئی از هنر ادبیاتی نامید.

این هنر با تکیه بر روح یک شخص یا جامعه به تحریر می رسد و وظیفه بیان و انتقال این مفاهیم جسمانی و یا روحانی را با جلوه ای متنوع از آثار روزمره، عهده دار می باشد.

بنابر این ما می توانیم راه های رسیدن به این هنر را به سه دسته :

۱ هنر خوب حس کردن (به ویژه خوب دیدن و خوب شنیدن)

۲ هنر خوب اندیشیدن

۳ هنر خوب نوشتن

تقسیم کنیم که با ارکان همچون نحوه پیام رسانی می توان ترکیبی کامل برای ایجاد یک مفهوم را ایجاد نمود.

هنر ادبیات

هنر نمایشی

قبل از ورود به این حوزه متوجه مشابهت هنر دوم و هنر ششم می شویم که باید گفت از جهاتی هم می توان این دو را مشابه دانست اما به طور کلی می توان، تنها وجه مشابه آنها را ارکان فیزیک در نمایش دانست.

هنرهایی همچون هنر تئاتر، اجرای نمایشنامه و داستان و شعرسرایی و همچنین مشتقات اینگونه از هنر را، هنر نمایشی دانست.

به طور کلی این هنر را به عواملی همچون نقش، تماشاگر، زمان اجرا، متن و محل نمایش و عواملی این دست وابسته دانست که، در کنار یکدیگر به عنوان یک تلفیق مفهومی به ایفای نقش و یک داستان برای مخاطب بدل می شوند.

تئاتر در معنای لغوی به معنای “تماشاخانه” می باشد که، ریشه و مدل مدرن این نوع از مدرنیزاسیون هنری به سده های گذشته در قرون ۱۷ برمی گردد.

نمایش های زنده، نمایش های عروسکی، پانتومیم ها، نمایش های اپرا و آیینی و نمایش های از این دست را، می توان سرآغازی برای ایجاد یک تحول بزرگ در جامعه مدرن و هنری نامید.

کارشناسان در حوزه هنرهای نمایشی سرچشمه بوجود آمدن این چنین هنری را مناسک و فرهنگ های آیینی و همچنین داستانسرایی می دانند.

به گفته دانشمندان در این حوزه ” یکی از برجسته ترین خصوصیات در انسان ها برقراری ارتباط از طریق قصه ها و گوش کردن و به خاطر سپردن آنها و پند دادن و گرفتن در قالب آنها است”

معمولا آثار در این بخش به سه دسته کلی واقع گرا، ملی، مدرن تقسیم می شود، که هر کدوم به روایت اشخاص، فرهنگ ها، یا زوایای اخلاقی و غیر اخلاقی یک تفکر و یا سنت می پردازد.

هنر نمایشی

هنر سینما:

سینما را باید نقطه عطف و تکامل تمامی هنر در کنار یکدیگر و تلفیق آنها دانست، سینما که در معنای لغوی خود به معنای “حرکت” است، اما در اصطلاح مدرن آن به معنی ترکیب تصاویر متحرک و جان بخشیدن به داستان به وسیله این تصاویر برای درک بهتر آن برای تماشاگران است.

سینما سعی کرده تا با کار بر روی جنبه های مختلف زندگی بشری از واقع گرایانه تا فراواقع گرایانه به نقطه ثقلی در مضمون یک فهم کلی برسد، به عبارت دیگر با دسته بندی سبک های مختلف سینمایی که آنها را با نام ژانر می توان شناخت، روحی تازه و روایاتی متفاوت را به تصویر می کشد.

این روایات یا طرز تفکرها می توانند از تاریخ تا هنر و از یک ایده سورئال تا یک فلسفه رئالیسم را دربرگیرند، که این ایده به تصویر کشیدن بنا بر توانایی تولید کنندگان آن می تواند شامل جنبه های مختلفی از بکارگیری هنرهای ترکیبی در آن شود.

به نوعی باید اذعان نمود، سینما برای القای جنبه های مختلف و ارزش های مادی و غیرمادی، و همچنین نحوه ارتباط و برطرف سازی مشکلات و الگوهای زندگی، با نقشی پررنگ تر از قبل در زندگی ما ایفای نقش می کند.

هنر سینما

وجه مشترک هنرهای هفت گانه

۱ تخیل به عنوان مهمترین عامل در شکل گیری آثار هنری به شمار می رود ، هرچه هنرمند حس تخیل بهتری داشته باشد آثار او در بین سایر هنرمندان شاخص تر می شود.

۲ احساسات و عواطف هنرمند ، وجه اشتراک آثار هنری در این است که بیشتر این آثار بر اساس عواطف و احساسات هنرمند شکل می گیرد و کمتر تفکر منطقی و عقلانی در پیش زمینه آثار هنری دخالت دارند . این بدین معنی نیست که هنرمند از عقل ، شعور و درک خود در خلق آثار استفاده نمی کند ، به عبارتی یعنی احساسات هنرمند بر جنبه های فکری در ابتدای شکل گیری طرح او برتری می یابد.

۳ منشوری بودن و چند معنایی بودن آثار هنری ، این بدین معنی است که وقتی هنرمند اثری را خلق می کند هرکس که در مقابل آن قرار می گیرد با توجه به تفکرات و احساسات خود می تواند برداشت متفاوتی از آثار هنری داشته باشد . بدون شک وقتی یک اثر هنری از عواطف و احساسات هنرمند شکل می گیرد نمی تواند معنایی تک بعدی داشته باشد و استنباط از آن متفاوت می شود.